|
|
|
|
|
تخت نادر جمعه 22 اردیبهشت با تنی چند از همدلان راهی آستان بوسی الوند این کوه مقدس شدیم هوا بهاری بود اما سوغات ناخواسته کشورهای همسایه .این ریز گردهای نامیمون دل صاف آسمان را مکدر کرده بود اما چه میشد کرد ؟ نمیشد دل از صعود برید در ساعت 7و30دقیقه برنامه را شروع کردیم در سمفونی صدای آب و چهچه مرغان خوش الحان و ترکیبی مست کننده از انواع عطرهای گیاهان بهاری
طبق معمول جمعه ها کوهنوردان فهیم همدانی در دسته های مختلف به سمت میدان میشان در حرکت بودند.دوستان همنوردم برای بار نخست بود که فرصت زیارت الوند را پیدا کرده بودند ازین رو بسیار شاد و سرزنده گام بر میداشتند. راه را تا میدانگاهی میشان که در زیر مخمل سبز چمن خودنمایی میکرد 40دقیقه ای پیمودیم (بماند که در این مکان گروهی مشغول مدیحه سرایی بودند که سکوت زیبا را باصدای بلندگو متاثر نموده بودند و انبوهی از زباله را در این فضای زیبا پراکنده بودند) بگذریم در بیرون جانپناه قدیمی صبحانه ای فراهم نموده و صرف کردیم .فضا باب طبع دوستان بود ازین رو 1ساعتی را مجبور به توقف شدیم از بالادست پناهگاه به سمت تخت نادر حجم برفها مشهود بود .به یاد صعود زمستانی که تمام این مسیر غرق در انبوه برف بود از روی برفها گام برداشتم .یاد دوستان همنوردم به خیر
به سمت تخت نادر در ساعت 9و چهل و پنج دقیقه به تخت نادر که رسیدیم چکاد الوند را به دوستان اشاره دادم. بسیار شادمان شدند..پس از عبور از برف آبها و برفهای نرم به زیر شیب قله رسیدیم.به عمد این مسیر را انتخاب کردم که هم شیب مسیر بالاتر است و هم کمتر پا به برف نرم فر میرود(دوستانمان تجهیزات کافی نداشتند)
برف در این ناحیه ضخامت زیادی داشت
به دلیل شیب بالا و کندی حرکت و استراحت در پای سنگ قله در ساعت 11 الوند با شکوه با مهربانیهای خود به ما فرصت گام نهادن بر دوشش را داد
البته دوستان جهت ایستادن بر قله کمی مردد بودند اما با تشویقها و همراهی ها آنها نیز برای اولین بار موفق به این مهم گردیدند در ادامه و پس از پایین آمدن از قله تصمیم به بازدید از پناهگاه کلاغ لان گرفته شد و یکدل و همگام عازم دیدار آن مکان گردیدیم.در راه این سنگ آب خود نمایی میکرد
سنگ آب
پناهگاه پس از صرف ناهار و با دیدن خودنمایی قله ی استوارو وسوسه برانگیز کلاغ لان به دوستان پیشنهاد صعود داده شد که با توجه به خستگی خیلی استقبال نکردند
کلاغ لان استوار لذا تصمیم به مراجعت از راه معمول اتخاذ و به مرحله اجرا گذاشته شد و در نهایت در ساعت 16 به پارکینگ گنج نامه رسیدیم دراین روزالوند با دستانی گشاده و سینه ای فراخ پر برکت و جوشان از جویبارهای جاری با دامنی از لاله ها و گلهای معطر در زیر نور خورشید بهاری جلوه ای دلفریب و زیبا داشت . چه هماهنگی و هم آوایی بود دراین روز چه خوشی و نشاطی داشت این برنامه که زبان از بیانش قاصر است
من و همنورد همیشگیم به امید داشتن کوههایی پاک و کوهنوردانی پاک نهاد. ==================================== پ ن : ۱-گزارش گونه ای بود از صعود به الوند مهربان در روز جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۲-بدلایل نامعلومی این پست من مشکل دار شد این بود که مجددا آپ کردم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:37 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
پارک جنگلی بندرکیاشهر سبز باش و جاری باش در رگ و ریشه ی هر دیوار سنگی تا کی ایستایی و سکون؟ تا کی تحجر و تعصب؟ سبز شو در گذر بهار.جاری باش در عبور سبزینه ها جنگلی بی انتها باش از درون خاموش باش و شنوا در گذار نسیم عریان شو ، ساده و بی تکلف در زیر نوازش ترنم بارش هم نوا بخوان با تلنگر سرپنجه های باران
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:20 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها که تا حدودی بحث و جدل در جامعه کوهنوردی کشور به سمت و سویی نامیمون روبه پیشروی است
این روزها که به جای درسهایی که از کوه و مکتب کوهنوردی میتوان گرفت بعضا" آموزه های کینه توزانه رواج دارد این روزها که دنیای کوهنوردی روبه انسان مداری و اخلاق گرایی سیر صعودی دارد و جامعه ی کوهنوردی ما اما... این روزها که به جای رستن جوانه یکدلی و هماهنگی و دوستی معدود خاربوته های دشمنی و عداوت و تفرقه درحال رشد است دیدن این تصویر چقدر با این اوضاع و احوال همخوانی دارد...
ضمن ارج نهادن به کوهمردان و کوهبانوان عزیزی که به دور از این جنجال سالاری ها!!! به مکتب شریف و انسان ساز کوهنوردی عشق میورزند و بی ادعا کوله های سنگین امانت را بر دوش دارند و سر ارادت بر آستان کوهستان فرود میاورند این سوال مطرح است به راستی بازنده کیست؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:38 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
دالاهو واژهای با ریشه کردی میباشد که به از ترکیب «دال» و «آهو» تشکیل شده است. دال به معنای عقاب و آهو نیز با زبان پارسی ریشه مشترک دارد، همچنین به تعابیر دیگر دالاهو به معنای لانه عقاب نیز آمده است. دالاهو منطقهای جنگلی-کوهستانی (از نوع جنگلهای زاگرسی) میباشد که در نزدیکی شهرستان کرند غرب (استان کرمانشاه) واقع شده است. شهرستان دالاهو یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه است. شهر کرند مرکز شهرستان دالاهو در 99 کیلومتری کرمانشاه قرار دارد. این شهر به دلیل وجود جاذبههای طبیعی فراوان و آب و هوای مطلوب در فصول گرم سال پذیرای گردشگران بسیاری میباشد. علاوه بر طبیعت بکر، این شهر دارای جاذبههای فرهنگی از جمله اماکن زیارتی «پیر موسی» و «بنیامین»، روستای سرخه دیزه، تنگه پاتاق، مقبره بابایادگار و ... میباشد رشته کوه دالاهو در غرب ایران ودراستان کرمانشاه مابین شهرستان های دالاهو، اسلام آباد، سرپل ذهاب و اورامانات و جوانرود قرارگرفته است. ازکوه های بلند این رشته کوه میتوان به کوه نسار با2223 متر ارتفاع در کرندغرب، کوه شوا با 2300 متر ارتفاع در کرندغرب، کوه قلعه قاضی در منطقه گهواره با2200 متر ارتفاع وکوه نوا (کوه نور) به ارتفاع 2450 متر در کرند غرب و کوه دالاهو با حدود 2800 متر ارتفاع در حدفاصل کرند ومنطقه جوانرود اشاره کرد. آب وهوای این رشته کوه در زمستانها سرد وپربرف است وگاهی ارتفاع برف در دالاهو به بیش از 6 متر میرسد، میزان بارندگی دراین رشته کوه بین 600 تا900 میلمتر درنوسان است و همین بارندگی خوب سبب ایجاد رودخانه دایمی وپرآب الوند و تعدادی از سرشاخه های رودخانه های زمکان وسیروان در منطقه پاوه است. منطقه دالاهو با داشتن مناطق گردشگري و تفريحي چون سراب كرند، سراب شالان يا ريجاب و در زبان محلي ريژاو و سرابهاي ديگري ازجمله سراب قلعه زنجير و سراب رشمينه، و جود آبشار زيباي ژالگه در كنار جنگلهاي زيبا و بكر بلوط و آثار تاريخي و فرهنگي مهمي چون مجموعه قلعه يزد گرد، مقبره ابودجانه و مسجد عبدالله ابن عمر لقب نگين غرب كشور را به درستي ازآن خود كرده است. در اين منطقه زيبا وجود روستاهاي شالان، با آب و هوايي دلپذير در فصل بهار و و جود رودخانه الوند در داخل روستا در كنار ساير روستاهاي اين منطقه ازجمله روستاي حرير و سرخه ديزه پتانسيل بالايي براي تبديل شدن به منطق گردشگري دارند و ايجاد امكانات مناسب و درخور در كنار اطلاع رساني درست به اين امر كمك شاياني مي كند. (برگرفته از سایت kermanshah.irna.ir) و اما گزارش برنامه: در روز جمعه هشتم اردیبهشت به همراه تنی چند از دوستان و همکاران به سرپرستی آقای الماسی فرد و به قصد صعود به ارتفاعات دالاهو و بازدید از مناطق بکر این منطقه همراه و همقدم شدیم. قابل ذکر است که این برنامه هفته قبل تدارک دیده شده بود که با تاسف به دلیل هجوم ریزگردها و مساعد نبودن شرایط برنامه کنسل و به این هفته موکول شد.عکس زیر بیانگر هوای موصوف در صبح روزیست که برنامه کنسل شد.
صبح روز برنامه کنسل شده به هر حال در روز جمعه راس ساعت 5و45دقیقه صبح با یک دستگاه مینی بوس از کرمانشاه به سمت شهرستان کرند غرب عازم شدیم و در بین راه هم به دلیل اتمام سوخت حدود یک ساعت توقف داشتیم(اینم از کرامات نگفتنی است...) پس از عبور از شهرستانهای اسلام آباد غرب و کرنـــــد غرب در ساعت 7و15 دقیقه به همراه سایر همنوردان قبل از رسیدن به روستای سرخه دیزه ازتوابع کرند از خودرو پیاده شده و رو به ارتفاعات جنوبی جاده شروع به حرکت نمودیم. به دلیل شیب بسیار بالا و انبوه درختان (عموما بلوط) حرکت با تمانینه خاصی صورت میگرفت برای عبور از این ارتفاع و اشراف به دشت پشت سر میبایست از مسیری صخره ای عبور کرد که نیاز به دست به سنگهای متعدد و تقریبا سخت دارد که با توجه به وجود پوشش گیاهی متراکم این منطقه و تعداد تقریبا بالای افراد گروه کمی کار به کندی صورت پذیرفت. و در انتها پس گذر از معبر های تنگ و چنگ انداختن به دستگیره های جانانه و عبور از مسیرهای صخره ای گاها" پرهیجان در ساعت9و15دقیقه به خط الراس رسیدیم شایان ذکر است آواز پرندگان و عطر گلها و گیاهان بهاری درهرقدم ازین مسیر همراه وهمگاممان بود.
نمائی از بالای خط الراس (جاده پیداست) طبیعت زیبا و بهشت گونه ی بهاری این منطقه قابل وصف به وسیله قلم و تصویر بیجان نیست.تا از نزدیک لمس نشود و آن رایحه ی مست کننده با هر نفس در عمق وجود آدمی جریان نیابد درک شدنی نیست این جادوی جوانی طبیعت. درختانی تناور با شاخساری کسترده رو به آسمان درین ارتفاع زیبایی خاصی داشت
حجم سبز دراینجا و در زیر پرتو درخشان صبحگاهی تصمیم به صرف صبحانه گرفتیم و پس از صرف نیم ساعت وقت و صبحانه ای الوان که به همت همنوردان فراهم گردیده بود در ساعت 10و15 دقیقه به دشت زیبا وسبز این منطقه سرازیر شده و راهی سراب اسکندر که از سرچشمه های اصلی آبهای خروشان ریژاب است گردیدیم .
مخمل سبز پوشش گیاهی این منطقه شامل گونه های مختلف درختان جنگلی و گیاهان فصلی ازجمله ریواس (همنوردان دلی از عزا درآوردن بخور و ببر...) و آلاله های زیبا (لاله های واژگون) و تصویر برداری و بازدید از این منطقه بکر حرکت گروه را به غایت کند کرده بود. و در نهایت در ساعت 11و 20دقیقه به فرش سبز مخملی دشت دالاهو رسیدیم.
چهل چراغهای طبیعت
ریواس
این قسمت از مسیر راهپیمایی طولانی و کم شیبی دارد که در انتها به دره ی زیبا ی شالان که پوشیده از جنگلهای کوهستانی (عموما بلوط) است منتهی میگردد. کم کم سرو کله ی گله های متعدداحشام مربوط به عشایر منطقه پیدا میشود . (درینجا بود که شاهد تولد بزغاله ای زیبا بودیم) پس از عبور از رودخانه ی فصلی این منطقه به ابتدای باغات منطقه ی زیبای ریژاب میرسیم .
در اینجای مسیر به دلیل وجود متراکم درختان (عموما گردو و انجیر) که سایه ها را گسترده تر و عبور از کنار رودخانه فصلی که هوا را لطیفتر میکند پیمایش مسیر لذتی دو چندان دارد.
سراب اسکندر صدای خروشان آب نسیم روحبخش بهاری و آواز پرندگان مست و نغمه خوان خود بهشتی وصف ناشدنیست که در غالب کلمات و ثبت تصاویر نیاید.
پس از عبور از پیچ و خم های باغات گردو و انجیر این منطقه در ساعت 14و 20 دقیقه به سراب اسکندر که یکی از سرچشمه های اصلی آبریزگاه ریژاب و رودخانه الوند است میرسیم.
گروه که در نهایت خستگی گام بر میداشتند با مشاهده این چشمه های خروشان به شور و شعف زایدالوصفی رسیده و هریک به فراهم آوردن هیمه ای جهت تهیه ی ناهار نیمروزی مشغول شدند .(جای دوستان خالی که کباب اساسی برپا شد و در کنار آب گوارای این چشمه نوش جان گردید) در زیر شاخسار پرسخاوت درختان این منطقه بساط ناهار را گسترانده و هریک در عین همدلی ضمن شنیدن هم آوائی باد و درختان و پرندگان و جویبار لختی را به آسایش و تمدد قوا گذراندند. نوشیدن چند پیاله چای هیزمی و بانگ رحیل از سوی سرپرست محترم برنامه و در نهایت در ساعت 16 علیرغم میل باطنی تصمیم به مراجعت به روستای شالان گرفته شد( که وعده گاه ما با وسیله ی نقلیه بود)
بماند که چه مناظر بدیع و چشم نوازی از بازی سایه ها و نورها در بین شاخسار درختان و چه هم نوایی گوش نواز از همراهی جویبار و سنگها در بین راه بود که زبان قاصر از تصویر سازی این شگفتی هاست. در سمت چپ رودخانه دیواره ای صخره ای نمایان بود که برخی از دوستان سنگ نوردمان را به هوس انداخته بود و در ذهن برنامه ریزی میکردند برای کار فنی بر روی این دیواره ها.
پس از عبور از بین درختان از دور بنایی تاریخی مسجد نمایان گردید مسجد عبدالله ابن عمر در محل روستايي قديمي و متروك در انتهاي دره زيباي شالان قرار دارد اين مسجد كه از معدود مساجد تك مناره جهان است احتمالا از نخستين مساجد ساخته شده در ايران همزمان با فتوحات اوليه مسلمانان صدر اسلام است.
مسجد عبداله ابن عمر دسترسي به مسجد از طريق كوچه باغهاي زيباي بالا دست روستاي شالان و حركت در امتداد مسير سرچشمه رودخانه الوند در كنار سراب شالان امكان پذير است. پس از بازدید و تصویر برداری راهی شدیم رودخانه آواز خوان تنها نکته ناراحت کننده این مسیررشد سرسام آور حوضچه های پرورش ماهی بر روی این رودخانه زیبا بود که علاوه بر اینکه فضا را از حالت آن ییلاق قدیمی به در آورده بود منظره ی ناخوشایندی بود از بتن و آهن و سودجویی های شخصی.(هرچند که اشتغال و رونق هم برای منطقه پدید آورده است) پس از گذر از پیچ و خمهای انتهای مسیر در نهایت در ساعت 5 و 50 دقیقه عصر پس از یک روز هم راهی با طبیعت وثبت خاطراتی خوش به انتهای برنامه رسیدیم و راهی کرمانشاه گردیدیم. گزارشی بود از منطقه زیبای دالاهو امیدوارم که دوستان بپسندند و بیشتر از آن امیددارم که انگیزه ای باشد برای بازدید خوانندگان این گزارش از این منطقه دیدنی که به راستی گوشه ای از بهشت است در غرب ایران زمین. پ ن : (( این برنامه و تمام زیباییهایش تقدیم میگردد به دوست و همنورد گرامیم فرشاد عزیزکه باتشویقهاوهمنفسی هایش یاری گرومشوقم دربرنامه های کوهپیمائی بوده)) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:35 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
(( این پست شاید ربطی به کوهنوردی نداشته باشه اما خیلی از نواقص مورد اشاره با آموزه هایی که از کوه میگیریم شاید کامل و جبران بشه))
چند وقت پیش کتابی خواندم به همین مضمون ((جامعه شناسی خودمانی)) و چند روز پیش هم به این ایمیل برخوردم بد نیست شما هم بخوانید صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد ..
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورد و می تراشد،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..! سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..! به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید: 1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم. 2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم. 3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم. 4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم. 5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم. 6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم. 7 -کلمه من را بیش از ما به کار می بریم. 8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم. 9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم. 10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم. 11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم. 12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم. 13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم. 14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه! 15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند. 16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند. 17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم. 18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم. 19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم. 20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند. 21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد. 22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم. 23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم. 24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است. 25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست. 26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم. 27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم. 28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم. 29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند. 30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت. 31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم. 32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است. 33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند. 34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم. 35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است. 36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم. 37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم بنظر شما چقدر از این عیوب هنوز وجود دارد ؟؟؟ ****************** پ.ن : جهت تایید رای اینجانب در وبلاگ هیات اجرائی صعود قلم به استحضار میرساند نظر بنده جنگل و آبشار خرپاپ میباشد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 11:41 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی از جنس رفاقت و فارغ از ادعا چند سالی که افتخار حضور در ورزش کوهنوردی را دارم در خدمت شخصی بوده و هستم که به دور از منم منم گفتنها همیشه عاشق زیبایی ها و عظمت کوه بوده و هست در همنشینی با کوه نباید هم انتظار دیگری داشت جز آموزه سخاوت – مهربانی – صداقت و گذشت و افتادگی. حاج آقا بیژن الماسی فرد مربی کوهنوردی انسانی فهیم و صبور و خوش اخلاق کوهنورد بی ادعای کرمانشاهی که علاوه بر فراگرفتن انسانیت و گذشت در مکتب کوهنوردی سالهای زیادی از عمر خود را صرف تدریس در دانشگاهها و آموزشگاههای استان در علم فیزیک نموده است.ایشان علاوه بر کسوت استادی در دانشگاه ها و آموزشگاههای مختلف در دوره کاری خود در پستهای مدیریتی مختلفی منشا خدمت بوده اند که در حوصله این مقال نمیگنجد بنده افتخار این را دارم که الفبای کوهنوردی را نزد ایشان آموخته ومعترفم که بیش از آنکه ازایشان نکات فنی را فرابگیرم اخلاق مداری و حسن رفتار را درکوه تجربه کرده ام در مواجهه با ناملایمات الحق صبری چون کوه دارد.یادش بخیر اولین باری که علیرغم میل باطنی من برای فراگرفتن تکنیکهای سنگ نوردی به فرهاد تراش در بیستون رفتم با حوصله و صبر این گریز پایی من را تحمل نمود.و اولین گره ها را با صبر و حوصله و به دور از تندخوئی و بی حوصلگی به من آموخت.
دشت سیروله ایشان در سال 1339 در کرمانشاه متولد شد و از سال 1360 به صورت حرفه ای به کوهنوردی پرداخت .در دوره طلائی ورزش کوهنوردی استان همنشین بزرگانی ازین ورزش بوده است.در دوره فعالیت خود در کوهنوردی چند سال به عنوان دبیر هیآت و چند سال هم به عنوان رئیس هیآت کوهنوردی استان کرمانشاه فعالیت داشته است و در برهه ای از زمان هم مسئول فنی گروه کوهنوردی بیستون بوده اند. در احداث جانپناه اول و دوم دیواره بیستون و پناهگاه کوهنوردی در گردنه شنل و امروله ی صحنه همکاری داشته است برگزاری چندین دوره کلاس آموزشی و مجوز تاسیس چندین گروه را درزمان مدیریت خود در کارنامه دارد همچنین سرپرستی چندین برنامه داخل و خارج استان را بر عهده داشته است صعودهای متعدد براکثر قلل مختلف کشور را درکوله بار تجربه خود همراه دارد همچنین صعود به دیواره بیستون را از مسیرهای مختلف تجربه نموده است هم اکنون ایشان به دور از میدان رغابت واما در وادی رفاقت فقط برای ذوق و دل خود کوهنوردی میکند . وی همچنانکه از دیدن گلی زیبا روئیده بر تن صخره ای لذت میبردو از شنیدن جوشش چشمه ساران در طبیعت محظوظ میگردد پرتوان و با اراده در راه صعود به قلل مختلف قدم برداشته و راهنمای صبور و خوبی برای دوستان همنوردش میباشد. هم اینک نیز سرپرستی گروه کوهنوردی آموزشکده فنی را به عهده دارد ودر هر همنوردی گوشه ای از خلق خوش و تجربیات خود را چاشنی صعود و فرود میکند به امید سلامت و بهروزی ایشان و تمامی کوهنوردان و پیشکسوتان.
صعود زمستانی به پراو-شیخعلیخان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:33 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال چشمه ها و دشتها نرم نرمک میرسد اینک بهار ****** روز جمعه در اولین برنامه گروهی سال ۹۱ به پابوس قدوم پر گل بهار شتافتیم هوا بس عالی و روز بسیار خوشی بود زمستان دیر رس اما پر برکت صفایی داده بود به دامنه های پراو. پر از گل پر از سبزه پر از صدای شاد پرندگان مست و نغمه خوان. در سال جدید آرزوی بهترینها را دارم برای یک یک دوستان.دلتان سبز و بهاری ، لبتان پر از شکوفه های خنده
=========================== پ . ن : از تمامی دوستانی که با پیامشان در آخرین پست این وبلاگ در سال ۹۰ من را نوازش محبت کردند سپاسگزارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 8:43 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
![]() نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بســـــی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانـــــی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولــــــی
وعظت آن گه کند ســـــــود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالـــــی دگر است
حیف باشد که ز کـــــــار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه ی دنیـــــــــــا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکـــــل باشی
******
چشم به هم نهادیم گردش دوران گذشت
بهر یکی سخت و بر دیگری آسان گذشت
*******
چه نیک است که در حالی که سال کهنه سپری و سال نو از راه میرسد نگاهی در غفا داشته باشیم که: چه کردیم و چه شد
چه کسانی را شاد کردیم و چه کسانی را رنجاندیم. جامه چه کسی را سیه کرده و جامه خود را
چگونه زربفت کردیم؟
با دادن خرده نانی به فقیری چگونه فخر فروختیم و با گرفتن کرور کرور نعمت سر ناسپاسی افراشتیم؟
چقدر از بدگویی ها دوری کردیم و چقدر در مدح دوستان و انسانهای محترم کوشیده ایم؟
به چه میزان از داشته های خودمان با دیگران شریک شدیم و به چه مقدار چشم طمع از داشته های دیگران فرو بستیم
آیا درین سال دوستی به جمع دوستان افزودیم یا از جمع دوستانمان دلی را شکستیم و از جمع گسستیم؟
******
ضمن سپاس و قدر دانی از دوستانی که درین چند ماه به وب نوشت بنده سرکشی کردند و با نظرات گرانسنگشان مشوق این حقیر بودند به درگاه پر شوکتشان سر تعظیم فرود آورده و دست یکایکشان را بوسه میزنم
امیدوارم سالی پر از خیر و خوشی را آغاز کنید و سلامتی و تندرستی را برای شما عزیزان از درگاه ایزد منان خواستارم
تا پایان تعطیلات این وبلاگ بروز نخواهد بود
***
سال نو مبارک
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 9:41 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
روز جمعه مجددا فرصت زیارت الوند این پرغرور مهربان دست داد
چه حکمتی بود که امسال اولین برنامه صعودم در فروردین و احتمالا آخرین برنامه این سالم به الوند بود مثل همیشه میهمان مهربانی همسایگان همدانی شدیم و افتخار صعود به این کهن دژ آرایائیها دست داد هوا بسیار عالی و مسیر را پر از شور و شوق کوهنوردان فهیم همدانی یافتیم. ازقبل صعود به قله یخچال هدف برنامه بود که متاسفانه به دلایلی این امر میسر نشد و دست تقدیر مارا به پای بوسی این قله زیبا و این کوهستان با سخاوت کشاند در روزی که ابتدای شروعش با باد و سرما از ما استقبال شد و در پایانش گرما و لذت دیدار الوند پوشیده در برف بدرقه امان نمود. آسمانی آبی - برفهای سپید و درخشان و قله ای پر غرور و مهربان تصویریست که ازین سفر در قاب ذهنم باقی مانده و خواهد ماند امیدوارم امسال الوند بهار خوب و سبزی را چونان گذشته به خود ببیند و این بارشهای پایانی سال نوید سالی خوش و پرباری را برای این کوهستان کهن و زیبا به ارمغان بیاورد درین سفر افتخار دیدار جناب چلوئیان نگارنده وبنوشت وزین کوهستان شامل حالم شد که بسی باعث مباهاتم گردید. درپایان حاصل این سفر که بجز خاطره ای خوش از دیدار الوند بود چند قطعه تصویر است که امیدوارم بپسندید. نورطلائی طلوع بر روی برفها
من به شخصا این پناهگاه را به پناهگاه جدید میدان میشان ترجیح میدم.فضاش صمیمی تر و محیطش یه دلنشینی خاصی داره
همنوردان(البته تعدادی از دوستان همنورد)
دوستانم در برف و باد
به پابوس قله
به همراه سرپرست برنامه حاج آقا الماسی
به تشخیص سرپرست به دلیل یخ زدگی سنگ قله بیشتر از این مجاز به بالا رفتن نشدم .هر چند که ۲متری بیشتر فاصله نداشتم
بازی یخ و باد و نور بسیار دیدنی بود
جوشش حیات بر پای درختان خفته از زایش کوهساران جلوه گاهی بود بس دیدنی و ستودنی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 9:15 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب که نگاه میکنم میبینم امسال خیلی بیشتر از سالهای قبل منتظر برف بودم نه که نیامده باشه اما آرزوی دیدن و لمس کردن و بودن درش برام محسوس تر بود کوه با برف چیز دیگریست
پرغرور و بی نیاز سکوت و ژرفنای خیال , صدای موزون گامها, گرمی وجود و سردی هوا, تلالو ودرخشش در مقابل نور خورشید, یکدستی و هماهنگی کوه در نبود خلل و فرج بین سنگها , قندیلها و آبریزها و همه و همه ی مواهب هم آغوشی برف و کوه لذت کوهنوردی در زمستان را چند برابر میکند درین اواخر سال و زمستان و در مقدم بهار, خوش آمدی گفتیم به قدوم برف زیبایی که بارید و سپید پوش کرد شهر و دیار چشم انتظارمان را به قدری از دیدار برف مسرور بودم و تشنه ملاقاتش در کوه , که کارهای اداری را وانهاده و کوله بر دوش به ملاقاتش شتافتم به راستی دیدنی و ستودنی بود این تن پوش زیبا و پاک حاصل ملاقات با برف در ارتفاعات طاقبستان چند قطعه تصویر است که تقدیم دوستان میگردد
جای پای آب
همنورد
شهر خفته در برف
دریای مواج برف
من و سایه ام
ردپای موجودی سحر خیز تر ازما
غرق در برف
عرض ارادت به قله |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 8:40 توسط حسین
|
|
||